آفتوبه
سر خلا باسن لخت
Wednesday, November 25, 2009
علما می گن مدرنیته از وقتی شروع شد که دن کیشوت پاشنه ی کفشش رو کشید، نیزه اش رو برداشت و رفت به جنگ آسیاب های بادی به خیال اینکه غول اَند. و اما پست مدرنیته... به تعبیر بنده این قلم از وقتی شروع شد که دن سیفون شرتش رو کشید پایین، آلت نیزه کرد و رفت به جنگ کس های بادی به خیال اینکه دول اند.
Monday, November 23, 2009
بنده برای ایجاد مصونیت1 در خدمت دوستان هستم. البته این خدمات تنها برای دوستانی قابل ارائه است که به تعبیر من حداقلی از جذابیت رو داشته باشن. این رو از این جهت عرض می کنم که انرژی منفی ناشی از بوسیدن کسی که به نظر زشت می آد، باعث می شه همونقد که برای سلامتیش مفیدی، به سلامتیش ضربه بزنی؛ شاید حتی شرش بیشتر هم باشه. و اِلّا ما که لااقل در زمینه ی بهداشت عموم بخیل نیستیم. اما دوستانی که مصونیت های دیگه2 می خوان... مشکل این یکی اینه که در در مورد شرطش یعنی شش ماه همخوابگی ممتد هیچ تضینی نمی شه داد. البته اگه من با کسی خوابیدم و با وجود مخالفت اون روی همخوابگی های مجدد باهاش اصرار داشتم، بدان و آگاه باش که قصدم فقط و فقط خیره و می خوام آنتی بادی مورد نظر رو تا حد مورد نیاز برای ایجاد ایمنی تزریق کنم.
1: لب مطلبش اینه که بوسیدن باعث می شه باکتری خاصی بین دو دهن ردو بدل شه. این باکتری بطور خاص در جریان بارداری زنان ممکنه برای جنین مشکل ایجاد کنن. اما بدن در صورت برخورد پیشینی باهاش نسبت بهش مقاومت پیدا می کنه(مکانیزمی که اکثر واکسنها ازش استفاده می کنن). مخلص کلوم اینکه این بوسیدن لب برای سلامتی بارداری زنها مفیده.
2: مخلص کلوم اینم اینکه تماس ممتد(شش ماه) با اسپرم یه پارتنر باعث می شه زن نسبت به فشار خون منتج به نقص جنین ایمنی پیدا کنه

Friday, November 20, 2009
واژنش گاهی طعم اشک می ده گاهی طعم شاش. هرچی با خودم بالا پایین می کنم نمی تونم تشخیص بدم کدومش خواستنی تره...
Tuesday, November 10, 2009
نقل است شیخ سیفون از گذری می گذشت. خلقی دوره اش کرده و نظرش را درباره سیاست روز پرسیدند. شیخ به تفکر دستی در ریش خود انداخت و گفت:
"نسبت ا.ن. و سیاست هما نا نسبت فیلم پورنو است و سکس به خودی خود"
طبعا فریاد از خلق بر آمد!
Wednesday, October 28, 2009
دوستی که بعد مدت ها با پارتنرش به هم زده از سیل پیشنهادات جدیدش می نالید. شایدم فقط نقل می کرد و ناله رو صرفا به عنوان سبک نقل قول انتخاب کرده بود... به هر حال به نظر من [هم] وضعیت انسانی ای که از پشت این رویکرد خودنمایی می کنه، بی ریخته. یه جورایی پارتنرشیپ یه نفر رو به صاحاب دار بودنش تعبیر کردن...
در کنتراست با این ماجرا قبلا ها اتفاقی برای من پیش اومده بوده که به جاست نقلش کنم. یه بار که من مجذوب یکی شدم که پارتنر داشت، همه جسارتم رو جمع کردم و بهش پیشنهاد دادم. گفت پارتنر داره منم گفتم می دونم و این مساله مربوط به اونه و من سر پیشنهادم هستم دیگه اون خودش می دونه. اتفاقا طرف هم نهایتا اومد جلو و مدتی با هم بودیم. زمانی که کار به به هم زدن کشید بمه توصیه اخلاقی کرد که زین پس نرم سراغ کسی که یکی رو داره... این حرف همه جوره سوزوندتم و هنوزم که هنوزه وقتی یادش می افتم توی مغزم زنگ می کشه. درسته که آدم به خاطر یه سری ریسک ها که برای عشقش می کنه حق طلبکار شدن نداره چراکه یحتمل ارضای مازوخیسم جنسی اش تفسیر خودخواهانه ای هم برای کارش به دست می ده. اما دیگه اینکه طرف با مطلقا نادیده گرفتن کاری که اینهمه ریسکی بوده(نتیجتا صرفا می تونسته ناشی از شدت و حدت و حرارت یه علاقه باشه)، در نهایت از رویکرد عاشقانه ات چنین پند حکمت آموز پرتی رو بیرون بکشه، زجرآوره. تازه این رو هم اضافه کن طرف احترامی که برای اون و اراده اش فرای کلیشه های مالکیت محور گذاشتی(برعکسش می شه همون اتفاق اول این نوشته که برای دوستم پیش اومده بوده که دیدی چقدر قبیحه...) رو هم مثل آب خوردن اصلا ندیده بوده... و این هم قوز می شده بالای قوز رنجت.
Saturday, October 24, 2009
اندر حکایات ریش:
دوستی دست بر ریش شیخنا دن سیفون انداخت و گفت "چه باحاله... این حس رو می ده که به یه نماد جنسی دست می زنی" شیخ در جواب آمد" زنهار که در امتداد این طلب فیض به سهو نماد رجولیتی دیگر را بدست گیری و هم اینچنین چنگ زنی که آن تاب این ندارد و در چنین مغاکی به جلد ریق رحمت سر کشد!"
دیگری که تابهای مویش را روی پیشانی به دلبری(نه از شیخ که بطور کلی) افشانده بود، پرسید "موهاتم وقتی بلند می شه همینجوری مثل ریشات وزوزیه؟" از شیخ جواب بر آمد که "مگر جنس موهای سر تو و پشم فرجت یکی است؟"
Friday, October 16, 2009
هیز شدم. نه به این دلیل که تحریک می شم؛ بلکه در واقع به این دلیل که تحریک نمی شم و نتیجتا به خودم شک کردم. به اینکه آیا راستی راستی پروسه پیری بیولوژیکم استارت خورده؟ آیا اصولا پیری قراره اینشکلی شروع بشه؟
Tuesday, October 13, 2009
تو تحسین زبانی از جذابیت اعضایی که در عرف بار جنسی ندارن(حتی اگه برای من بیشترین نقش رو در تحریک شدن داشته باشن)، مشکلی ندارم. مثلا اگه لبخند یا مو(که ازجنبه سکسی تو ذهن من معمولا خنثی ان) یا فرضا دست و پا یا گوش(که تو ذهن من اعضایی دارای بار سکسی ان) یکی زیبا باشه، بهش می گم و در تحسین این زیباییهاش هیچ مانع ذهنی ای ندارم. اما اگه اعضای خاصی که در عرف بار جنسی دارن(هرچند دراغلب موارد بار جنسیشون از نظر من چندان بالا نیست) مثلا پستان، کون یا رانِ یکی به دید من زیبا بیاد، نمی گم. به دو دلیل برای این تفاوت رویکرد می تونم فک کنم که امیدوارم دومیش دلیل من باشه. اولیش که ناشی از پذیرش کلیشه های جمعی و در امتدادش حجب و حیای نشون دهنده ی یه انسان متشخصه. دومیش اینکه طرف بر اساس کلیشه ها من رو در رده "مردان هیز" طبقه بندی نکنه و در نتیجه احساس راحتیش رو در همنشینی با من از دست نده.
Tuesday, October 06, 2009
برتری جذابیت ظاهری به باطنی اینجاست که کمتر ممکنه بیرون و درون رابطه دستخوش تغییرات بنیادین بشه. مثلا تو به خاطر شادابی یه دختر جذبش می شی اما بعد توی رابطه می بینی که در نقش پارتنر اصلا شاداب نیست و دم به دقیقه نیاز به کِیرینک مناسب برای تریپ های افسردگیش داره... اما ظاهر در نهایت ظاهره و ذاتش جوریه که توی رابطه با قبلش نمی تونه زیر و رو شه!
Sunday, October 04, 2009
چرا بدی یه سکس بد انقده بیشتر از خوبی یه سکس خوبه؟ تنها چیزی که می تونه این منطق قوی رو برای اجتناب از چنین ریسکی بشکونه، مدتی سکس نداشتن(یحتمل بر اساس همین منطق) با همدستی فراموشیه...
Monday, September 28, 2009
یه بار دیگه ام گفتم...والله بالله تالله نمی دونم راز ارتباط دول و پشم چیه. من که هر وقت پشمم رو می زنم نه تنها رسما احساس می کنم جناب دول هیبتن رشد محسوسی کرده، بلکه در میزان نعوذیتش هم تفاوتی انکار نشدنی حس می کنم. این از مواردیه که رسما به تجربه ی من در می آد، اما هیچ تصوری از مکانیزم حاکم بر اون ندارم! نکنه این موها وقتی در می آن مثل بته هایی سبز شده پای درخت، در یه رقابت نفس گیر درخت(در اینجا دول) رو از طریق ریشه اش دچار ضعف بنیه می کنن؟
Saturday, September 26, 2009
بله رفیق. اگه از نگاه مارکسیسم زن و مرد برابر بودن که استالین چنان سیبیلی نمی داشت...
Wednesday, September 09, 2009
شنیدی بین تین ایج های اسکل مذکر ایران میث(myth) هایی از این دست وجود داره که دخترها وقتی مست می شن پایه سکس می شن و اگه می خوای شانست رو برای همخوابگی با طرف بالا ببری سعی کن باهاشون مست کنی؟(می دونم ادبیاتم با قضیه نمی خونه و اینجور تین ایج ها تو مایه های "زیدت رو بکنی" و قص الی هذه حرف می زنن؛ اما چه کنم که مفهوم از زیر قلم من می گذره). من فرای میث تریپ مشابهی دارم... اما چیزی که کنترل جنسی من رو یه جورایی مختل می کنه نه مشروب یا هر نو مخدره یا مسکر دیگه ای بلکه خوابالودگیه! از یه طرف نمی دونم رو چه حساب آلتم وقتی خوابم می آید و خمیازه می کشم راست می شه(شاید به کمبود اکسیژن مربوط باشه). از طرف دیگه ارده ام بر امور بسیار ضعیف تر می شه و آماده می شم برای مشارکت در فعل و انفعال جنسی بدون اینکه در واقع خواسته ام اون باشه. حتی در عمل هم برام پیش اومده که طرف با کِرم ریختن نذاشته بخوابم تا اینکه ماجرا به اون مرحله رسیده و سکس بینمون اتفاق افتاده و فرداش عین این دخترای اغفال شده [مثلا توسط مشروب] من مونده بودم و یه حس اشمئزاز غریب(شاید این حس در روبرو شدن با احساس نداشتن اراده بر بدن ریشه داشته باشه).
Friday, September 04, 2009
نمردیم و متوجه نقش تعیین کننده شُرت تو تحلیل های اقتصادی شدیم! تو اخبار بی بی سی می گه آمار فروش شُرت بالا رفته و این نشوندهنده پایان قطعی بحران اقتصادیه. و اما دلیل: چون شُرت اولین چیزیه که یه مرد برای صرفه جویی از میزان خریدنش کم می کنه و طبعا آخرین چیزیه که در صورت رفع بحران نرخ خریدنش توسط مصرف کننده ها به حالت اول بر می گرده.
Monday, August 31, 2009
تو دستشویی محل کارم یه اسپری خشبوکننده ای هست که بوی(طبعا عطر) یکی از پارتنرهای اسبق اندر اسبقم رو می ده. حالا به نظرت اینکه سر خلا به خاطر بویی خاطره انگیز یه لبخند کوچیک بزنی، اتفاقی رومانتیکه یا ضد رومانتیک؟