آفتوبه
سر خلا باسن لخت
Tuesday, February 09, 2010
ما بالاخره نفهمیدیم اصولا انقلابی بودن کار درستیه یا ضد انقلاب بودن؟ اینم نفمیدیم که امثال بنده که در جوبهای سبز لجنی(به قول دوستان عرزشی) جاری شدیم، ضد انقلاب محسوب می شیم یا انقلابی(البته به قول دوستان انقلابی از نوع نرم و مخملیش)؟ نکنه همین مخملی بودنه است که کار دستمون داده؟ یعنی به واقع ترجیح دوستان اینه که مخمل رو بذاریم کنار و برای انقلابی بودن به کلنگ های چدنی مجهز شیم؟!
Tuesday, February 02, 2010
آدما دو دسته ان: اونایی که با صدای توپ از خواب پا می شن و اونهایی که با صدای توپ هم از خواب پا نمی شن. من تا دیروز فک می کردم عضو دسته دوم ام. اما تجربه 9:33 دقیقه صبح 12 بهمن 88 به عنوان یه مثال نقض نظریه ام رو باطل کرد و بهم ثابت کرد که جزو دسته اولم ام. خلاصه روزی رو در نظر بیار که با از خواب پریدن بواسطه صدای توپ همراه با مقادیری تپش قلب و استرس شروع شده باشه.
Sunday, January 31, 2010
سینه آدم رو یاد سینه ی مرغ می اندازه و پستان یاد پستون گاو... به نظر من بهترین عنوان برای این عضو شریف "مَمِه" است. البته با این انتخاب آهنگ "اُ مَمِه" می تونه دچار اشکال در تعبیر بشه!
Monday, December 14, 2009
این ماجرای پاره کردن عکس خمینی این جک قدیمی رو به ذهنم متبادر می کنه:
"قزوینیه گذاشته بوده تو کون یه بچه ای. پلیس سر می رسه. قزوینیه سرشو بالا می کنه یه نگاهی به پلیس می اندازه و سریعا دوباره بر می گرده سمت پسر بچه هه و در حالی که با شدت بیشتری به کارش ادامه می ده، می گه: به امام فحش می دی؟!"
پ ن: تو این بلاگ هم مطلب مشابهی دیدم که فک کنم درست اینه که به تقدم اون نوشته به پست خودم اشاره کنم
پ ن2: از هموطنان قزوینی و همجنس گرا معذرت خواهی می کنم. من اصولا جک مرتبط با رفتار جنسی همجنس خواهها ویا جک قومیتی برای خنده نقل نمی کنم. این جک رو شنیده بودم و با این ماجرا خودبخود به ذهنم اومد و هدفم از نقلش نه مطایبه که اشاره به این تداعی بود...
Friday, December 04, 2009
در حالی که بوی سیگار و طعم لبهای سیگاری رو دوست داره، من اغلب فقط وقتی سیگار می کشم که نیست و احساس می کنم این نبودن ممکنه ممتد شه...
Wednesday, November 25, 2009
علما می گن مدرنیته از وقتی شروع شد که دن کیشوت پاشنه ی کفشش رو کشید، نیزه اش رو برداشت و رفت به جنگ آسیاب های بادی به خیال اینکه غول اَند. و اما پست مدرنیته... به تعبیر بنده این قلم از وقتی شروع شد که دن سیفون شرتش رو کشید پایین، آلت نیزه کرد و رفت به جنگ کس های بادی به خیال اینکه دول اند.
Monday, November 23, 2009
بنده برای ایجاد مصونیت1 در خدمت دوستان هستم. البته این خدمات تنها برای دوستانی قابل ارائه است که به تعبیر من حداقلی از جذابیت رو داشته باشن. این رو از این جهت عرض می کنم که انرژی منفی ناشی از بوسیدن کسی که به نظر زشت می آد، باعث می شه همونقد که برای سلامتیش مفیدی، به سلامتیش ضربه بزنی؛ شاید حتی شرش بیشتر هم باشه. و اِلّا ما که لااقل در زمینه ی بهداشت عموم بخیل نیستیم. اما دوستانی که مصونیت های دیگه2 می خوان... مشکل این یکی اینه که در در مورد شرطش یعنی شش ماه همخوابگی ممتد هیچ تضینی نمی شه داد. البته اگه من با کسی خوابیدم و با وجود مخالفت اون روی همخوابگی های مجدد باهاش اصرار داشتم، بدان و آگاه باش که قصدم فقط و فقط خیره و می خوام آنتی بادی مورد نظر رو تا حد مورد نیاز برای ایجاد ایمنی تزریق کنم.
1: لب مطلبش اینه که بوسیدن باعث می شه باکتری خاصی بین دو دهن ردو بدل شه. این باکتری بطور خاص در جریان بارداری زنان ممکنه برای جنین مشکل ایجاد کنن. اما بدن در صورت برخورد پیشینی باهاش نسبت بهش مقاومت پیدا می کنه(مکانیزمی که اکثر واکسنها ازش استفاده می کنن). مخلص کلوم اینکه این بوسیدن لب برای سلامتی بارداری زنها مفیده.
2: مخلص کلوم اینم اینکه تماس ممتد(شش ماه) با اسپرم یه پارتنر باعث می شه زن نسبت به فشار خون منتج به نقص جنین ایمنی پیدا کنه

Friday, November 20, 2009
واژنش گاهی طعم اشک می ده گاهی طعم شاش. هرچی با خودم بالا پایین می کنم نمی تونم تشخیص بدم کدومش خواستنی تره...
Tuesday, November 10, 2009
نقل است شیخ سیفون از گذری می گذشت. خلقی دوره اش کرده و نظرش را درباره سیاست روز پرسیدند. شیخ به تفکر دستی در ریش خود انداخت و گفت:
"نسبت ا.ن. و سیاست هما نا نسبت فیلم پورنو است و سکس به خودی خود"
طبعا فریاد از خلق بر آمد!
Wednesday, October 28, 2009
دوستی که بعد مدت ها با پارتنرش به هم زده از سیل پیشنهادات جدیدش می نالید. شایدم فقط نقل می کرد و ناله رو صرفا به عنوان سبک نقل قول انتخاب کرده بود... به هر حال به نظر من [هم] وضعیت انسانی ای که از پشت این رویکرد خودنمایی می کنه، بی ریخته. یه جورایی پارتنرشیپ یه نفر رو به صاحاب دار بودنش تعبیر کردن...
در کنتراست با این ماجرا قبلا ها اتفاقی برای من پیش اومده بوده که به جاست نقلش کنم. یه بار که من مجذوب یکی شدم که پارتنر داشت، همه جسارتم رو جمع کردم و بهش پیشنهاد دادم. گفت پارتنر داره منم گفتم می دونم و این مساله مربوط به اونه و من سر پیشنهادم هستم دیگه اون خودش می دونه. اتفاقا طرف هم نهایتا اومد جلو و مدتی با هم بودیم. زمانی که کار به به هم زدن کشید بمه توصیه اخلاقی کرد که زین پس نرم سراغ کسی که یکی رو داره... این حرف همه جوره سوزوندتم و هنوزم که هنوزه وقتی یادش می افتم توی مغزم زنگ می کشه. درسته که آدم به خاطر یه سری ریسک ها که برای عشقش می کنه حق طلبکار شدن نداره چراکه یحتمل ارضای مازوخیسم جنسی اش تفسیر خودخواهانه ای هم برای کارش به دست می ده. اما دیگه اینکه طرف با مطلقا نادیده گرفتن کاری که اینهمه ریسکی بوده(نتیجتا صرفا می تونسته ناشی از شدت و حدت و حرارت یه علاقه باشه)، در نهایت از رویکرد عاشقانه ات چنین پند حکمت آموز پرتی رو بیرون بکشه، زجرآوره. تازه این رو هم اضافه کن طرف احترامی که برای اون و اراده اش فرای کلیشه های مالکیت محور گذاشتی(برعکسش می شه همون اتفاق اول این نوشته که برای دوستم پیش اومده بوده که دیدی چقدر قبیحه...) رو هم مثل آب خوردن اصلا ندیده بوده... و این هم قوز می شده بالای قوز رنجت.
Saturday, October 24, 2009
اندر حکایات ریش:
دوستی دست بر ریش شیخنا دن سیفون انداخت و گفت "چه باحاله... این حس رو می ده که به یه نماد جنسی دست می زنی" شیخ در جواب آمد" زنهار که در امتداد این طلب فیض به سهو نماد رجولیتی دیگر را بدست گیری و هم اینچنین چنگ زنی که آن تاب این ندارد و در چنین مغاکی به جلد ریق رحمت سر کشد!"
دیگری که تابهای مویش را روی پیشانی به دلبری(نه از شیخ که بطور کلی) افشانده بود، پرسید "موهاتم وقتی بلند می شه همینجوری مثل ریشات وزوزیه؟" از شیخ جواب بر آمد که "مگر جنس موهای سر تو و پشم فرجت یکی است؟"
Friday, October 16, 2009
هیز شدم. نه به این دلیل که تحریک می شم؛ بلکه در واقع به این دلیل که تحریک نمی شم و نتیجتا به خودم شک کردم. به اینکه آیا راستی راستی پروسه پیری بیولوژیکم استارت خورده؟ آیا اصولا پیری قراره اینشکلی شروع بشه؟
Tuesday, October 13, 2009
تو تحسین زبانی از جذابیت اعضایی که در عرف بار جنسی ندارن(حتی اگه برای من بیشترین نقش رو در تحریک شدن داشته باشن)، مشکلی ندارم. مثلا اگه لبخند یا مو(که ازجنبه سکسی تو ذهن من معمولا خنثی ان) یا فرضا دست و پا یا گوش(که تو ذهن من اعضایی دارای بار سکسی ان) یکی زیبا باشه، بهش می گم و در تحسین این زیباییهاش هیچ مانع ذهنی ای ندارم. اما اگه اعضای خاصی که در عرف بار جنسی دارن(هرچند دراغلب موارد بار جنسیشون از نظر من چندان بالا نیست) مثلا پستان، کون یا رانِ یکی به دید من زیبا بیاد، نمی گم. به دو دلیل برای این تفاوت رویکرد می تونم فک کنم که امیدوارم دومیش دلیل من باشه. اولیش که ناشی از پذیرش کلیشه های جمعی و در امتدادش حجب و حیای نشون دهنده ی یه انسان متشخصه. دومیش اینکه طرف بر اساس کلیشه ها من رو در رده "مردان هیز" طبقه بندی نکنه و در نتیجه احساس راحتیش رو در همنشینی با من از دست نده.
Tuesday, October 06, 2009
برتری جذابیت ظاهری به باطنی اینجاست که کمتر ممکنه بیرون و درون رابطه دستخوش تغییرات بنیادین بشه. مثلا تو به خاطر شادابی یه دختر جذبش می شی اما بعد توی رابطه می بینی که در نقش پارتنر اصلا شاداب نیست و دم به دقیقه نیاز به کِیرینک مناسب برای تریپ های افسردگیش داره... اما ظاهر در نهایت ظاهره و ذاتش جوریه که توی رابطه با قبلش نمی تونه زیر و رو شه!
Sunday, October 04, 2009
چرا بدی یه سکس بد انقده بیشتر از خوبی یه سکس خوبه؟ تنها چیزی که می تونه این منطق قوی رو برای اجتناب از چنین ریسکی بشکونه، مدتی سکس نداشتن(یحتمل بر اساس همین منطق) با همدستی فراموشیه...